زندگی ، گلی است در دست تو
برای دیدارت ، عقربه های ساعت را دست کاری می کنم
هوای اتاق گرفته است
مثل این آینه همیشه غبار آلود است
گلدان خالی شده است از یاس تو
یاس های سپید ، موهایت را آذین می دهد
هیچ گل فروشی تو رانشناخت
مگر نسیم صبح
فضای خانه مشتاق توست
چوب لباسی ها تو را می خوانند
مبل ها هیچ کس را به نشستن دعوت نمی کنند
این زنگ دنیا را به صدا در می آورد
لحظه ی قشنگی است
پشت خودت پنهان شده ای
یاس من بهتر ین یاس هاست
دیدارت یاس را هوایی می کند.
|
+| نوشته شده توسط
حسن عامری در پنجشنبه نهم دی 1389
|